دلم برایت قنج میرود وقتی که میبینمت اما نیستی
دلم برایت میتپد وقتی که لبخند میزنی اما نیستی
پروانه های باغچه مینشینند روی دامنم تو تماشا میکنی با انکه نیستی
و قند
در دلت آب میشود وقتی که نیستی .
روز ها در من به رقص می آیند امواج خورشید
می پیچم و میرقصم و مست از حضوری که تو باشی در ان احوال که نیستی ....
من با تو
تو با من
خورشید با ماه
افتاب با گل سرخ
و عشق
در همه احوال با همیم و با هم نیستیم ....
بگذار برایت بگویم از دوری
از خطوط ممتد نگاه زنی که انتظار میکشد تو را مادام
و می زیَد با تو مدام
....
باز آ
پنجره بگشا
که آغوش این خانه
هر روز تو را به من وعده میدهد
تو را
به من هدیه میدهد
+پ.ن. کاش هیچ جاده ای نبود و هیچ سفری . مسافرم را چشم در راهم
28....ما را در سایت 28. دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 145