احساس میکنم که از درون متلاشی شده ا م!
هربارکه مثل کوه ایستادم
هربار که سخت تر از سنگ شدم
هر بار که تلاش کردم ، خواستم و نگذاشتند که بشود
تمام این بارها
احساس کردم که متلاشی شده ام
مثل امشب
مثل این لحظه
مثل افکاری که مغزم را فرسوده و تاب ِ زندگی کردن را ستانده
مثل تشویش که زنجیر شده بر هنجره ام
مثل بی سامانی که مهر شده بر پیشانی ام ....
می دانی ؟ احساس میکنم که دیگر هیچ چیز در جای خود نخواهد بود
نه من
نه زندگی
نه ادامه...
احساس میکنم که از درون متلاشی شده ام
ما را در سایت 28. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 66