26.

خرید بک لینک
شاید اینجا بتوانم بگویم که چقدر عاشقت هستم مرد ! همینجایی که نمیخوانی اش و من راحت میتوانم با کلمات احساسم را در تجسم هیبت مردانه ت رها کنم و تو را چون بت پرستان معبدی قدیمی در شهری دور پرستش کنم و عاشقانه به نام ، بلند بخوانمت نه آنگونه که هیچوقت حیا اجازه نداد بلند به نام بخوانمت ! و تمام تو را به بهانه ی دلگیر بودن تمام غروب های پاییزی و سرد در آغوش بگیرم ببوسمت و چشم هایم را مثل همیشه در چشمان روشن ِ دلربایت گره بزنم سکوت کنم قلبم در تپش بخواندت و محکمتر و محکمتر میان دستانم بفشارمت و فریاد بزنم

ای که با مهر در آمیختی مرا

ای عشق

تو را نه برای امروز

نه برای فردا

که برای تمام عمر میخواهم برای تمام روزهای نفس کشیدنمان .

ازینهمه صبر ممنونم ازینهمه گذشت ازینهمه تعهد ! هیچ یادت است روزی که گفته بودمت میتوانی عاشقم کنی؟ و تو بدون مکث گفتی حتما ! دور بود نه؟ اما امروز که نگاه میکنم میبینم که چه سخت در تضاد بودم با خودم و در کشمکش و لجبازی حتی !

حالا چقدر عاشقت شده ام حالا چقدر عاشقم کرده ای حالا چقدر به من فهمانده ای که ؛

" محبت از نگاهی و گاهی نمی آید از همان نگاه اول و عشق نخست نمی آید که هرکس به آن مبتلا شد سخت در اشتباه گذراند و هیچ نفهمیده از حقیقت عشق و علاقه !

عشق به مرور می آید یکهو و بی دلیل نمی آید سر زده سر از زندگی ات در نمی اورد به نگاهی دلت را نمیلرزاند عشق با مفهوم یکی شدن طول میکشد تا جان بگیرد رنگی شود جوانه بزند و در شکوفه دادنش است که جشن زندگی آغاز میشود ترانه میشود و زیر یک سقف معنا میگیرد ...."

مرد من !

ای مردترین ِ انسان هایی که تا کنون دیده و شناخته ام تو را بخاطر شرافت بی نهایتت تا هفت آسمان ِ خداوندمان میپرستم و عاشقانه میستایم ت

ای اسوه ی پاکدامنی و وفا ای تندیس مهر و تعهد

ای که چشمانت خانه ی امن من است و بروی تمام ِ زنان ِ دیگر بسته !

+ ممنونم از بودنت در تمام روزهای سخت در شنبه ی سختی که گذشت و در کنار تو خوب گذشت و چه احساسی بالاتر از آنکه مرا از زیر قرآن چند بار رد کردی و ارامشم دادی تا به بهترین نتیجه برسم

+ ممنونم از بودنت در یکشنه ی خوب و آفتابی و تجربه ی جدیدی که بی دریغ به من بخشیدی

28....

ما را در سایت 28. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 5:33

صفحه بندی