قهوه ای نوشیدیم هوا سرد بود و عشق انگار میان ِ حرارت ِ دو نگاه جان میگرفت رنگ می باخت ترانه میشد و می نشست روی سیم های سه تار
قهوه ای نوشیدیم هوا سرد بود و دست هامان هم و عشق انگار میان سکوتِ دو لب جان میگرفت رنگ می باخت ترانه میشد و می نشست روی انگشتان ِ دست ِ نوازنده ی سه تار
قهوه ای نوشیدیم هوا سرد بود و دست هامان هم و صورت هامان هم و عشق انگار میان ِ حجمه ی حضور من و تو «ما» جان میگرفت رنگ می باخت ترانه میشد و می پیچید در نوای ِ عاشقانه ی نای ِ سه تار
قهوه ای نوشیدیم هوا سرد بود و باران می رقصید روی پنجره ها و عشق انگار معجزه ای بود گرم و ملموس و زنده میان ِ ما و نگاه
28....ما را در سایت 28. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 95